
زمزمه های پیامبر و
دیوانه
آنگاه که کور شد
نه عاجزانه که ناصحانه به چشمان هم خیره می شویم .
لحظه ها کلاف گمسری هستند ،
که حتی سپیده آن زمان که تیغه خورشید قطعه ی بزرگی از آسمان را میبرد
نیز
هرگز نغمه ی آغاز را کوک نمی کند
چیزی کنار حوصله ، همراه نور ، همزاد عشق ، از جنس اعتماد
از آفتاب
تا
ماه .
: فروردین ِ ۱۳۹۱